شکوه ساده سبز

                                  ((ما هيچ-ما نگاه))

يک پنجره شکست ميان دو تا نگاه

در انعکاس غربت آن چشم در پگاه

از پشت پنجره به تماشا نشسته ام

پرواز ديدنی پلنگی به سوی ماه

آنجاکسی ست که به من فکرمی کندولی

اينجا پرنده ايست پر از حس يک گناه

در سايه روشن فضا  تنها  رها شده

بانوی آسمان من  خورشيد بی پناه

حالا به بيت آخر شعرم رسيده ام

من نيستم٫ تو نيستی٫ما هيچ-مانگاه

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢۱ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |

Design By : Mihantheme