شکوه ساده سبز
شروع می شود اين شعر با اگر اما که تو مرا هنوز هم دوست داری يا برای من که مهم نيست...شايد...نه ...نه وعشقمان که به پايان رسيد آن شب با ــ نگاه اشکبار من و خنده های تو و کينه ای که مرا در خودش گرفته تا ــ ميان دستهام بگيرم گلوت را و بعد سياه کنم جهان را جلوی چشمها ــ ی تو... و بعد مرد پشت پنجره آمد مرور کرد دوباره تمام شعرش را *** طناب دار ميان حياط می رقصد
نوشته شده در ۱۳۸۳/٦/۳٠ساعت
۱٢:٠٤ ب.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |
| Design By : Mihantheme |

