شکوه ساده سبز
بـانـو! دل شمـا و نگاهـم فسيـل شد اينهـا بـرای رفتـن مـن هم دليـل شـد چيزی برای ماندن من هم نمانده بود اما بـدون عشـق تـو پايـم عليـل شـد مجنـون چشمهای تـو بودم ولی دلم قـربـانـی شکـوه صـدای رحيـل شـد امواج اشک روی نگاهم نشسته بود چشمهام رد حادثه ها را مسيل شد مـی رفتـن و تمـام مـرا و تمـام تـو امواج رو به سوی تمامم گسيل شد من حسرت هزار سخن ناگشوده ام! بـانـو! نگاه تو و دل من فسيــل شـد
نوشته شده در ۱۳۸٤/۳/٩ساعت
۱۱:۳۸ ق.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |
| Design By : Mihantheme |

