شکوه ساده سبز
و مرد : اشتبـاه شد ميـان دفتـر خدا
خدا چرا نيافريـد از گل شمـا مـرا؟
مگرخدا دروغ گفت که من نيمه ي توام
تونيمه ي مني و من هميشه از شما جدا
هميشه فکر ميکنم که بي توسايه ميشوم
هميشه فکر مي کني دروغ بوده ماجرا
هميشه درد مي کشم از اينکه عاشق توام
هميشه محتـضر ولي حضور سبز بيـت ها
نمي گذارد اينـکه من بدون تو فنـا شـوم
حضور سبـز بيت ها شده مسکن و دوا
مزاحمت نمي شوم ؛ببخش من مسافرم
منم که رفته ام عزيز ميان خيل سايه ها نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٤ساعت
٢:۳۸ ب.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |
| Design By : Mihantheme |

