شکوه ساده سبز
بعد از مدت ها... این اولین بهانه ی مردی که خسته است شاید که حجم بغض مرا او شکسته است شاید هجوم بارش باران موسمی از بین پلک های جهانی که بسته است آرام توی پارک دلم پاره می شود نیمکت کنار سایه ی سروی نشسته است نیمکت که تکیه گاه سراب ستاره هاست از حرف های مسخره ی ما گسسته است بی تو نشسته ایم و دلتنگ می شوم بی چشم های سبز بهاری که رسته است- -از بیت های سرد خدایی که بی دلیل ما را به یاد خاطره هامان شکسته است شاید که بی دلیل خودش یک دلیل بود
نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٥ساعت
٧:٤٩ ب.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |
| Design By : Mihantheme |

