شکوه ساده سبز

 

سلام... دوباره یک سال  گذشت و خوشحالم که سال جدید با باران شروع شد شاید به قول دوست عزیزم ایرج زبردست ((باران که بیاید همه عاشق هستند)) برای همه شما دوستان عزیز سالی سبز وپر از باران آرزو میکنم

 

این هم یک شعر جدید:


 تو زنگ میزنی و دو شاخ پریز را  ـــ
 
 از برق میکشم تلفن ... روی میز را  ـــ

 دستـمال میـکشم و تمـام اتـاق را   ـــ

 و خاطـرات عاشقـی  یک عزیـز را

 دستمال و پنجره و غباری که رفته است ــ

 از زندگی .../ و پنجره های تمیز را  ــــ
 
 من باز میکنم و هوا را به این اتاق ـــ

 تزریق میکنم/ و نگاه های هیز را  ـــ 

 از کوچه سمت قاب اتاقم کشانده است ـــ

 یک پرتـره / عروس قشنگ ونیـز را ـــ   

 در قاب عکس کهنه به زنجیر میکشم ـــ

ـــ مـن چشـم های زاغ تـوِ لب لذیـذ را 

 در من کشیده می شوی و بوسه می شوم

 لـب های ارغـوانـی آتـش ستیـز را

 خانم مرا ببخش و باید به دور ریخت

 افکار ملحدانه ی شاعـر مریض را


 تلفن که روی میز و دو شاخ پریز را  ـــ

 من وصل می کنم و تو هی زنگ می زنی !!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٩ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |

Design By : Mihantheme