شکوه ساده سبز
مانند شاگرد کلاس اول انگاری تو دوست می داری مرا تا چند بشماری؟ من می پرم از چشم تو تا عمق بودن ها می ریزد از چشمان تو حس وفاداری هر شب برایت عاشقانه شعر می خوانم مانند رمان های عشق کوچه بازاری می خواهم از موهای تو خود را بیاویزم مثل ضریحی سبز در اوج گرفتاری!!! من آرزو کردم دلم جای شما باشد من باشم و تو باشی و یک چاردیواری دیگر تو را من توی کوچه ... نه! نمی بینم تو نیستی دیگر ولی ... شاید که بیماری شاید دلت پیش کسی دیگر گرفتار است می گیرد از این فکر قلب من عزاداری دیوانه ات هستم... همیشه منتظر/ هر جا هستی به یاد من؟... اگر هستی بگو: آری
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٢ساعت
٦:٤٠ ب.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |
| Design By : Mihantheme |

