شکوه ساده سبز

 

 

 

مدتی نبودم ولی باز هم دوستان لطف کردند و نظر گذاشتند

از همه ممنونم

 

 

 

 


نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٥ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |

سلام

شاید خیلی حرف برای زدن داشته باشم و خیلی حرفها مثل بغض داره به گلوم فشار میاره ولی این حرف ها رو همه میدونند و نیازی به دوباره گویی نیست

با یک چهارپاره جدید  و منتظر نقد دوستان همیشگیم:

در سراشیب زندگی بودن

مثل حسی پر از شما بودن

مثل لبخندی از شما / رفتن

در سرازیر زنده ها بودن

*

مثل لبخندی از شما  /  رفتن

تن به جاده ، به لحظه ها دادن

گم شدم از خودم / شما... رفتم

تن  به  بازیچه ی خدا  دادن

*

گم شدم از خودم / شما... وعشق

مثل  باتلاقِ  از  جنون  لبریز

من غریقی که در لجن افتاد

من غریقی که از جنون آویز

*

من غریقی که در لجن افتاد

زنگ  تفریح زنده ها  بودم

من که بازیچه ی خدا وعشق

من که  بازیچه ی شما  بودم

*

مثل لبخندی از شما  /  رفتن

گم شدم از خودم / شما  وعشق

من  غریقی که در  لجن  افتاد

من که بازیچه ی خدا و عشق

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٤ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |

Design By : Mihantheme