شکوه ساده سبز
((همسفر)) سلام ای همسفر ای خوب سلامی گرم وبی پايان تو را می جويم از خورشيد تو را می جويم از باران کجايی نيستی درشهرشب وپس کوچه هاخاليست تو رفتی و رها کر دی مرا با درد بی درمان بيا آرام و پاورچين کنارم اندکی بنشين بگو از هر چه می خواهی شکايت کن زاين دوران گل مريم گل ياسم تو نزديکی به احساسم نبيند چشم من روزی تو را غمگين و سرگردان به قاصد می دهم اينک که آرد سوی تو پيغام دلم تنگ است وديگرنيست دلم رابرده ای آسان خداحافظ نمی گويم که آهنگ بدی دارد دعايت می کنم هر شب دعا يی از دل و جان
نوشته شده در ۱۳۸٢/۱۱/٢٦ساعت
۱۱:٤۳ ق.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |
| Design By : Mihantheme |

