شکوه ساده سبز

 

دختر  که  خواند اول قصه انار را

آری نشاند در دل شب یک  بهار را

یعنی شکوفه های دلم را به باغ داد

یعنی به دست باد سپرد این قرار را

دستی قلم شد و هیجان را به شعر ریخت

تصویر های ملتهب یک  چنار  را  ـــ

در باد های وحشی یک روز سرد مهر

آویخت  از چنار  صدای  هزار  را

از قصه گفت ،از هیجانات بی فروغ

از شاعری که شعر شده انتظار را

#

شاعر نشسته است مچاله میان شعر

تفسیر می کند نفسش را زبان شعر

خودکار و قلب ، کاغذ و دستان بی قرار

در  دفترش  هجوم  عبارات انتظار

از آمدن ، رسیدن و رفتن ، کنایه ها

از چشم های منتظر  پر  گلایه ها

از وحشت نشسته در این شعر لعنتی

از دختری رسیده به این عشق صنعتی

از باور شکفته شدن در دل کویر

از نقش قلب روی تن تک درخت پیر

از آمدن ، زمان ، نرسیدن دلش شکست

آرام بغض توی گلو را به شعر بست ـــ

« لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد

دیگر تمام شد گل سرخم تمام شد »

#

دختر که خواند اول قصه انار را

یعنی به دست باد سپرد این قرار را

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۸ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط علی شفاعت پناهی نظرات () |

Design By : Mihantheme